الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

116

الغدير ( فارسى )

گفت : ببينيد اين كيست ؟ گفتند معاويه است . فرمود : اجازه بدهيد بيايد . معاويه كه بر پشت گوشش قلمى قرار داده بود كه با آن مىنوشت ، وارد شد . پيغمبر فرمود : اى معاويه ، اين قلم كه بر پشت گوش قرار داده‌اى ، چيست ؟ معاويه گفت : اين قلم را آماده خدمت به خدا و پيامبر كرده‌ام . فرمود : خدا از پيامبرت بهترين پاداش دهد . به خدا كه من ترا براى نوشتن وحى خدا برگزيدم و هرچه از اعمال كوچك و بزرگ انجام مىدهم ، به وحى خداست . چه حالى دارى اگر خدا بر تو لباس خلافت بپوشاند ؟ ام حبيبه برخاست و پيش پيامبر نشست و گفت : يا رسول اللّه ، آيا خدا اين لباس را بر او پوشاند ؟ فرمود : آرى ، ليكن پيراهنى كه عيب‌ها دارد . گفت : اى پيامبر خدا ، براى او دعا كن . فرمود : خدايا او را به هدايت خود درآور و از بدى و پستى بازدار ، و در دنيا و آخرت از او درگذر . طبرانى مىنويسد : تنها سرى بن عاصم آن را نقل كرده است . « 1 » البته ، تنها كسى كه اين دروغ و افتراى فاحش را به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله روا داشته ، يكى از دروغگويان و حديث‌سازان معروف است . « 2 » كاش معلوم مىشد آيا معاويه با همين قلمى كه آمادهء نگاشتن وحى كرده بود ، اين همه دروغ‌ها و تهمتها را به مولانا امير المؤمنين عليه السّلام نسبت داده است ؟ و اين او بود كه به عمّال خود دستور اكيد داده بود كه به نفرين سيد اوصيا ، درود خدا بر او باد ، و به نفرين دو سبط بزرگوار و مردان خدا بپردازند . او به عمّال ستمكار خود نوشت كه خون صالحان امت و شيعيان خاندان وحى را مباح شمارند و بدينگونه از حق مبين و آشكار دور مىشدند و انديشه‌هاى او كه فاصلهء زيادى از كتاب و سنت داشت ، منتشر مىشد و هرچه مىتوانست با زبان و قلم به جرم و جنايت دست مىيازيد . اين دعايى كه به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نسبت داده‌اند كه از خدا هدايت پسر هند را خواسته است و دعا فرموده است كه از بدبختى به دور باشد و بخشايش دنيا و آخرت يابد ، آيا به واقعيت و اجابت رسيده است ؟ براستى كه اين همه جنايات و اصرار معاويه در ارتكاب آنها نشان مىدهد كه پيامبر چنين دعايى نفرموده و چنان ادعايى به تحقق نرسيده است ،

--> ( 1 ) . تاريخ ابن كثير : 8 / 120 . ( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 : 5 / 231 .